برشی از کتاب «منِ فرشته تو»| دلتنگ امامم
در قسمتی از کتاب «منِ فرشته تو» روایتی از زمانه شهید مدافع حرم «محمد آژند» آمده است: «دلتنگ امام و دلشکسته از این که این همه راه آمدم و حتی نگاهم به گنبد نیفتاد و باید برگردم. بیاختیار، اشکهایم راهگونه را پیش میگیرند. سر میخوردند و میلغزند روی صورتم و من دست بر سینه میگذارم و سلام میدهم. صلی الله علیک یا اباعبدالله.»

به گزارش نوید شاهد شهرستانهای استان تهران، کتاب «منِ فرشته تو» به روایتهایی از زندگی شهید مدافع حرم «محمد آژند» میپردازد. این کتاب به قلم «نسیم اسدپور» نگاشته شده است و توسط «نشر شاهد» منتشر شده است.
این کتاب بنا دارد گوشهای از رشادتها و فداکاریهای شهید را روایت کند. خاطراتی که در کتاب نقل میشوند، به روایت مرضیه شریف همسر شهید است.
در انتهای کتاب نیز تصاویری از شهید که به صورت سیاه و سفید منتشر شده است.
بخشی از این کتاب را با هم میخوانیم:
ایستادهام به سمت گنبد، جمعیت زیاد است. شور خاصی برپاست. دلم میخواهد پُر بکشم به سوی حرم، اما ازدحام جمعیت نمیگذارد جلوتر بروم. میدانم اگر کمی جلوتر بروم، جمعیت مرا با خود خواهد برد. شاید هم...
تو همیشه میگفتی: «مرضیه من پاکدامنی و عفت تو رو دوست داشتم و دارم. این که چقدر مراقب محرم و نامحرمی هستی. چقدر اهل رعایتی.»
دلم لک زده برای این طور حرف زدنهایت که ته دل آدم را برای ادامه مسیر قرص میکرد. اگر الان کنارم بودی، دستت را دورم حلقه میکردی و دوتایی باهم میرفتیم سمت حرم. تو میشدی حریم من و من همراه تو در راه رسیدن به حرم. برای دیدن گنبد امام دلم لک زده. اما اگر جلو بروم آنقدر جمعیت زیاد میشود که میترسم.
نه از فشارِ جمعیت، نه از تنگی نفس. از این میترسم که خدایی نکرده یک لحظه نتوانم کنترلی داشته باشم و تنم به نامحرمی بخورد. همین ترس نمیگذارد قدمی بردارم. میایستم به سمت گنبد به سمت حرم، به سمت و سویی که دلم پَر میکشد. اما دلی که دلتنگ و شکسته است.
دلتنگ امام و دلشکسته از این که این همه راه آمدم و حتی نگاهم به گنبد نیفتاد و باید برگردم. بیاختیار، اشکهایم راهگونه را پیش میگیرند. سر میخوردند و میلغزند روی صورتم و من دست بر سینه میگذارم و سلام میدهم. «صلی الله علیک یا اباعبدالله.»
انتهای پیام/